خرید بک لینک
- بالاخره تلاشهام در یک مورد به نتیجه رسید و یک نفر بهم پروژه داد ، یه مقدار برام سخت بود که زمانم رو مدیریت کنم بعد از کار بیرون و با مسئولیت آشپزی و غیره تو خونه هم پروژه انجام بدم ولی بالاخره شد و از این موضوع راضیم . حالا باید دید صاحب کار راضیه و بازم بهم کار میده یا نه - آخر این هفته و اول هفته آینده قرارهای دوستانه دارم و از الان خوشحالم براش . کلی انرژی میگیرم از این جمع شدنهای دوستانه - خوابم خوب نیست و این موضوع ناراحتم میکنه . خوابم میاد ولی میرم تو تخت و خوابم نمیبره و کلی اذیت میشم . نمیدونم چکار کنم . -انجام پروژه ای که گفتم خیلی بهم چسبید . خیلی وقت بود این کارو نکرده بودم و خوشحال بودم که از عهده اش بر اومدم . - عزت همگی مستدام

برچسب: نویسنده: نگار شمس تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395 ساعت: 11:49

 شنبه صبح مزخرف رو با خوردن یه لیوان بزرگ قهوه امریکانو با شیر و شکر بهتر کردم و توی دلم گفتم این نیز بگذرد ...

برچسب: نویسنده: نگار شمس تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395 ساعت: 11:49

از او پرسم که این چون است و آن چون

یکی را داده ای صد گونه نعمت

یکی را قرص نان آلوده در خون

 

ما هم این وسط مسطها هستیم بلا تکلیف .

خدا رو شکر

برچسب: نویسنده: نگار شمس تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395 ساعت: 11:49

1- مدتیه قسمت نظرات خواننده ها تو وبلگم قاطی پاتیه نمیدونم چش شده .

2- دیشب فیلم بادیگارد رو دیدم و واقعا فیلم مثل یه پتک خورد تو سرم . انتظار داشتم فیلم تاثیر گذاری باشه اما نه اینکه اینقد ذهنم رو دنبال خودش بکشونه و ولم نکنه . همه فیلم برام جالب بود اما صحنه ای که پرویز پرستویی خودش رو سپر بلای بابک حمیدیان کرد وا رفتم .

شاید عقایدم با آقای حاتمی کیا فرق کنه اما هنر فیلم سازیش رو ستایش میکنم . فقط آقای مخملباف قبلا تونسته منو اینطوری تکون بده .

3- ذهنم خیلی درگیر این فیلمه ، خیلی

برچسب: نویسنده: نگار شمس تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395 ساعت: 11:49

1- رفتم دنبال دخترم از مدرسه بیارمش و عجیب همه خیابونها ترافیک بود . توی یه کوچه اصلی صف طولانی بود  برای رسیدن به خیابون . کوچه دو طرفه بود و لاین مقابل خالی بود . یک ماشین از عقب گازشو گرفت و خلاف رفت تا رسید به خیابون اصلی و مسلما مسیر منو کند کرد . ماشین دوم هم همین کارو کرد با دست بهش علامت دادم و اعتراضم رو نشون دادم محلم نذاشت و رفت . دیدم داره ماشین سوم میاد . رفتم وسط و راهشو بستم . اومد پشت سرم و دستش رو گذاشت رو بوق و برنداشت !!!! رفتم کنار و ایشون از کنار من که رد شدن دهنشونو باز کردن و هر چی از دهنشون در اومد به من گفتن !!!!! ترافیک اونروز کم بود لطف این راننده های عزیز مخصوصا این آخری باعث شد اسید معده ام رو توی گلوم حس کنم . 2- پیاده داشتم میرفتم خونه . از یه تقاطع داشتم رد میشدم که بخاطر ترافیک و فاصله کم بین ماشینها راحت نمیشد رد شد . از بین دوتا ماشین خواستم رد بشم یه نفر دیدم از مقابل داره میاد و برای من ایستاده تا من برم و بعد اون بیاد . منم ایستادم و با دست اشاره کردم شما بفرمائین . یه لبخند خیلی زیبا به من زدن و با تشکر رد شدن . منم جوابشونو با لبخندی به پهنا

برچسب: نویسنده: نگار شمس تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395 ساعت: 11:49

1- تازگیها دارم زیاد وبلاگم رو مینویسم . نمیدونم چی شده حرف جدیدی دارم برای گفتن یا اینکه فقط دلم میخواد حرف بزنم .

2- انتخابات آمریکا هم برگزار شد و ترامپ جلو هست هر چند در حال حاضر اختلافشون کمه اما به نظر میرسه که برنده معلومه . به سلامتی

3- دیشب پیش روانپزشکم بودم میگفت مثل اینکه با خودت صلح کردی گفتم ظاهرا بله از داخل ؟ نمیدونم . همین که داروم کم شد راضیم .

4- زندگی در جریانه .

خدا رو شکر

برچسب: نویسنده: نگار شمس تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395 ساعت: 11:49

1- زندگی یعنی با دخترم برم دکتر و بعد 6 سال تحت نظر چشم پزشک بودن برای اولین بار بشنوی که این دفعه شماره چشمش بالا نرفته

2- زندگی یعنی در زمان انتظار برای دکتر از فرصت استفاده کنی زنگ بزنی به دوستت و بگه میدونستم بهم زنگ میزنی دیشب خوابت رو دیدم

3- زندگی یعنی با اینهمه حس خوب از کلینیک بیای بیرون و بزرگترین ماه ممکنه رو ببینی

 

خدایا شکرت چه روزی بود

برچسب: نویسنده: نگار شمس تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395 ساعت: 11:49

1- خبر خاصی نیست جز سلامتی . خدا رو شکر 2- در مودر کار شخصی یک کم استارت خورده شد ولی باز استاپ شد ، نمیدونم چطور پیش بره فعلا در حال مطالعه برای بالا بردن اطلاعاتم هستم ولی با کمال شرمندگی با وجود تلگرام و کندی کراش خیلی سخته میتونم تمرکز کنم . 3-دو تا حادثه بد تو این چند روز . یکی حادثه تروریستی تو عراق که واقعا بد بود و بعدش هم تصادف قطار . در مورد عراق واقعا ناراحت شدم ولی راستش رو بخواین خودم اصلا برام کربلا رفتن با اون عدم امنیتی که تو اون کشور داره برام توجیه پذیر نیست ولی خب خیلیها عقیده شون براشون مهمتره میرن و البته خیلی از مسوولین هم برای تبلیغات میرن . اون تصادف قطار هم خیلی بد بود و من عذر خواهی و استعفای مدیر عامل راه آهن رو دیدم و ازش ممنونم ولی کاش تو صورتش ذره ای نارحتی و پشیمونی و شرمندگی دیده میشد . من که ندیدم . 4- خدا این رفتگان رو رحمت کنه و به بازمانده هاشون صبر بده . تعطیلات خوبی پیش رو داشته باشین

برچسب: نویسنده: نگار شمس تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395 ساعت: 11:49

مشاهده یادداشت خصوصی

برچسب: نویسنده: نگار شمس تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395 ساعت: 11:49

1- هفته سختی بود ولی خوب . هر روز بعد از شرکت یه کاری داشتم و باید بهش میرسیدم . تقریبا هیچ روزی نبود که ساعت 4 پاشم و نیم ساعت بعد خونه باشم . این موضوع خسته ام کرد ولی کارام خوب پیش رفت و همین خوب بود . امروز میرم خونه و استراحت میکنم و بعد میرم به یه کاری میرسم و پرونده هفته کاری رو میبندم . گرچه معمولا پنجشنبه ها برای من شلوغترین روز هفته است . 2- گرفتن پروژه ای که هیچ سابقه کاری توش نداشتم انرژی زیادی ازم گرفت و خیلی ازش میترسیدم . کلی مطالعه کردم و به سختی دستم پیش رفت که شروع کنم روش خط بکشم ولی وقتی با ترس و لرز شروع کردم و کارم رو بردم پیش یک آدم وارد و بهم که گفت که بیشتر کار درست بوده خیلی خوشحال شدم و اعتماد به نفس پیدا کردم . 3- نوشته هایی که خیلی شخصی هستن و معمولا منفی هستن رو رمز گذاری میکنم که فقط برای خودم بمونه . ببخشید که رمزش رو به کسی نمیدم . 4- آخر هفته خوبی داشته باشیم ، هممون

برچسب: نویسنده: نگار شمس تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395 ساعت: 11:49

صفحه بندی